توافق منصفانه، چرایی و لوازم آن
27 بازدید
موضوع: علوم سیاسی
سال 2002 را بسياري از تحليل گران سال آغاز بحران هسته اي در ايران مي دانند. موضوعي که با فعاليت سازمان منافقين و فضاسازي رسانه اي اين گروهک خائن در جهان مطرح مي شود و کشورهاي غربي براي تخريب وجهه انقلاب اسلامي ايران از هر تلاشي در اين خصوص کوتاهي نکردند. از خيانت اين گروهک همين بس که بيش از 12 هزار نفر از مردم ميهن عزيز را شهيد کرده و حالا در دامن غرب فعاليت ضد ايراني دارند. 
با آغاز ماراتن هسته اي ميان ايران و غرب، دوره اي با عنوان دوره تعليق در تاريخ فعاليت هسته اي ايران مطرح و در آن زمان قرار دادي با عنوان سعدآباد تنظيم شد. 
در اين قرارداد فعاليت هاي هسته اي مدتي به صورت داوطلبانه تعليق شد و غرب متعهد شد ايران را در مسأله تجارت جهاني و مسائل ديگر حمايت کند. با دبه کردن غرب، ايران در دولت نهم فعاليت هسته اي از سر گرفت و ظرف مدت ده سال توانست بزرگترين قدم هاي هسته اي شدن و عضويت در باشگاه اتمي جهان را بدست آورد. دانشي که کاملا بومي و بر اساس توانايي دانشمندان داخلي و با توجه به نياز کشور صورت پذيرفت. 
اين مسأله ادامه داشت تا با روي کار آمدن دولت يازدهم و فعاليت جديد تيم وزارت خارجه مبني بر حل و فصل مسأله هسته اي خارج ساختن اين مسأله از موضوع سياست خارجه پرونده هسته اي را از شوراي عالي امنيت ملي به وزارت خارجه انتقال داد تا بتواند موضوع را به روش ديپلماسي حل کند. 
اما مجدد غرب در بازي مذاکرات راهي را رفت که در سعدآباد و ديگر مذاکرات دنبال مي کرد. تعليق و از بين بردن صنايع هسته اي کشور راهبرد آمريکا و غرب در مذاکرات هسته اي است. تا جايي که اوباما رئيس جمهور دولت ايالات متحده آمريکا به صراحت از نابودي اين صنايع سخن به ميان آورد. 
در کنار اين موضوع غرب مي داند مسأله تحريم ها صرفا يک بهانه تبليغاتي است تا شرايط را به سمتي سوق دهد و ميان افکار عمومي و نظام شکاف ايجاد کند. 
به عبارت ديگر تحريم ها ابزاري براي دوگانه سازي مسأله سياست هاي نظام شد تا اشتباهات راهبردي مسوولان در بي توجهي به موضوع تقويت دروني و اقتصاد مقاومتي به پاي تحريم ها نوشته شود و بنگاه هاي تبليغاتي غرب از اين حربه براي عوام فريبي استفاده کرده و آن را پتک محکمي براي شکاف در ميان ملت و حاکميت ترسيم کند. 
اما غربي ها خود نيز به اين مسئله آگاهند تحريم ها نمي تواند موجب توقف جمهوري اسلامي ايران شود. گاردين در شماره خود به بررسي تحريم ها عليه کشورهاي مختلف پرداخته و اشاره کرده است، تحريم ها شکست خود را در دستيابي به اهداف سياسي مورد انتظارشان ثابت کرده است. 
بر همين اساس ذکر چند مسأله خالي از توجه نيست.
1. همان طور که به صراحت اخيرا رهبري مطرح فرمودند موضوع مذاکره با طرف هاي مختلف نيازمند دو ميدان واقعي و ديپلماسي است که در ميدان ديپلماسي دستاوردهاي واقعي تبديل به امتياز و فرصت مي شود. مذاکرات هسته اي ايران در دولت يازدهم زماني شروع شد که مسأله غني سازي بيست درصد به عنوان يک دانش بومي در اختيار تيم مذاکره کننده بوده است. نبايستي حالا پس از بررسي هاي مختلف و دبه در آوردن هاي غرب اين موضوع مورد توجه قرار نگيرد و دست مذاکره کنندگان در اين خصوص خالي شود. 
تنها راهي که مي توان به ميدان ديپلماسي کمک کرد توجه به مسأله واقعي است. تقويت اقتصاد مقاومتي که نوعي تقواي اقتصادي است مي تواند در عرصه ديپلماسي موجب امتياز شود. اگر مسوولان موضوع اقتصاد مقاومتي و تقويت اقتصاد دروني را جدي نگيرند به طور حتم در آينده و بر سر مسائل مختلف چيزي براي مذاکره ندارند تا آن را امتياز قرار دهند. 
2. طولاني شدن منع جمهوري اسلامي ايران نسبت به فعاليت هسته اي صرفا براي القاي ياس و همان راهبرد نابود سازي دانش در کشور است. غرب مي داند مردم ايران و دانشمندان اين سرزمين در شرايط سخت مرد ميدان هاي بزرگ هستند. 
اگر آنان را از مسائل مختلف منع و در مسير پيشرفت شان مانع تراشي کنند به طور حتم عزم جدي تري نسبت به رسيدن ميل به مطلوب پيدا مي کنند. به عبارت ديگر مي دانند براي نابودي اين موضوع بايستي ياس را جايگزين اميد کنند. 
تمامي افتخارات هسته اي در کشور در همين ده سال رشد و قدرت پيدا کرد و اگر ده سال و يا بيشتر يک نسل را منتظر و تعليق فضاي هسته اي نگه دارند به طور حتم عمر مفيد يک بخش مهمي از يک دانش را به هدر داده و در آنان القاي نا اميدي کردند. 
در چنين شرايطي مي توانند با ممانعت از پيشرفت دانشمندان هسته اي که سرمايه هاي ملي کشور هستند را جذب دستگاه هاي خود کنند. رخدادي که فعاليت تحقيق و توسعه و بروز رساني دانش هسته اي مانع از آن مي شود. حساسيت رهبري معظم انقلاب در اين زمينه به همين سبب است.
3. آژانس انرژي اتمي بارها و بارها نشان داده بي طرف نبوده و نمونه هاي مختلفي از اين موضوع در کارنامه خود دارد. انتقال اطلاعات هسته اي کشور به سازمان هاي جاسوسي بيگانه و در نهايت ترور دانشمندان هسته اي، انجام اقدامات تخريبي در صنعت هسته اي همچون ويروس اکستاکس نت، فروختن قطعات دستکاري شده و... بخشي از اين اقدامات است. 
در چنين شرايطي بارها آژانس گزارشاتي منتشر کرده که خود آژانس نيز واقف است هيچ سندي براي آن ندارد و فقط براي جلب رضايت آمريکا و همپيمانانش عليه ايران بوده است. در چنين شرايطي نمي توان به مسأله اعتماد به آژانس زياد تکيه کرد. 
4. مذاکرات براي از بين بردن و لغو کامل تحريم ها صورت گرفته است. موکول کردن تحريم ها به مسائل مختلف و دبه کردن در لغو آن، انحرافي اساسي در مسأله مذاکرات است و هدف اصلي مذاکرت را زير سوال مي برد. به واقع بايد گفت اگر تحريم ها در شرايطي متفاوت از مذاکرات حل و فصل شود چرا مدتي طولاني تيم مذاکره کننده فعاليت کردند؟ و اگر اين تعليق به شرايطي معلق باشد چه تضميني است کشور دچار خسارت هاي فراواني گردد و غرب بر سر حرفش ايستاده باشد. 
در چنين شرايطي اگر جمهوري اسلامي ايران دست به تخريب اراک، تغيير کاربري فردو، از بين رفتن مسائل مختلف در صنعت هسته اي بزند و آمريکا و ديگر اعضاي 5+1 دبه در بياورند، هزينه هاي ايجاد شده چگونه جبران مي شود. مخالفت نظام در همزماني لغو و اقدامات جمهوري اسلامي ايران از چنين پشتيباني عقلي برخوردار است و تاريخ مذاکرات نيز همين را نشان مي دهد. 
5. توافق خوب و منصفانه اگر فردا نيز اجرايي شود نمي تواند کشور را دچار دگرگوني اساسي کند. مشکلات دروني اگر نگوييم بي ارتباط با تحريم است کم ارتباط خواهد بود. مشکلات دروني کشور اعم از قاچاق کالا، عدم توجه به توليد، سودجويي و واردات کالاهاي غير ضروري، مسئله سازي از نظام بانکي کشور گواه اين موضوع است که با رهايي کشور از تحريم هنوز براي وضع اقتصادي موانع بزرگ تر از تحريم وجود دارد. 
بر همين اساس شايسته است مسوولان موضوع اقتصاد مقاومتي به عنوان يک اقتصاد درون زا و برون گرا را جدي گرفته و دنبال کنند.

فرجام سخن:
آن چه بايستي براي توافق خود صورت گيرد در دو بخش قابل دسته بندي است.
الف) ابتدا بايستي در ميدان واقعيت اندوخته اي برنامه ريزي شده و براي ميدان ديپلماسي وجود داشته باشد. معطل کردن فعاليت هاي اقتصادي و گره زدن مشکلات کشور به تحريم ها نه تنها مفيد نيست بلکه مي تواند موجب از بين رفتن حداقل هاي توان دفاعي اقتصاد کشور باشد و به دشمن اين پيام را مي دهد، حاضريم براي حل مشکلات اقتصادي از غيرت ديني نيز دست برداريم. 
بر همين اساس مسوولان بايد به طورجدي توجه کنند که تقويت اقتصاد دروني و مقاومتي راهکار مفيد تر است و در کوتاه ضربه تحريم ها را خنثي سازد. 
هرچند اصل مسأله تحريم ظالمانه و ددمنشانه است اما مي توان از آن فرصت سازي کرد. به عبارت ديگر جامعه اي پوياست که بتواند از مشکلات فائق آمده و فرصت سازي کند. همين مسأله هسته اي و دستيابي به صنعت بيست درصد نمونه بارزي از اين فرصت سازي است. 
ب) خطوط قرمز ترسيم شده توسط نظام با پشتيباني عقلي و بر اساس بدبيني واقع گرايانه به آمريکا و ديگر اعضاي 5+1 است. آنان مي دانند که هدفشان از اين مذاکرات چيست و ديپلمات هاي ما نيز از اين مسأله آگاهند. 
زياده خواهي غرب براي از بين بردن مسأله هسته اي بارها و بارها در کلام مسوولان و سياستمداران غربي بيان شده است. توجه به خطوط قرمز ترسيم شده نظام در آينده موجب تقويت نظام خواهد شد؛ زيرا وقتي کشور به مسأله همچون 20 هزار کيلو وات برق و داروهاي ضد سرطان و ده ها موضوع ديگر نياز داشته باشد، نمي تواند آن را بي فايده ارزيابي کند و در بلند مدت به اساس خود ضربه بزند. توجه به خطوط قرمز و تبيين آن کمک شاياني به پيشرفت و توسعه ديگر دانش ها خواهد داشت. چه تضميني است مناقشه هسته اي تمام شود و اين بار بر سر دانش پزشکي يا نانو فناوري ايران را پاي ميز مذاکره نياورند. 

* نويسنده: امير مسروري