خطوط مهدوي، استراتژي انقلابي
55 بازدید
موضوع: امامت و مهدویت

با گذشت بيش از 11 قرن از غيبت کبري حضرت مهدي عج بودند عده اي که در وراي مسائل مختلف از دو لبه ي خط مهدويت سقوط کردند. عده اي بر آن شدند از اساس، مهدويت را نفي کنند و عده اي ديگر با کذابي خود را مهدي ناميدند. هميشه مسئله توجه به منجي موضوعي مهم و اساسي در ميان همه انسان ها بوده و هست. از مسيحيت تا يهوديت، از اسلاو ها تا اقوام اکانديناوي، ايرانيان پارسي تا ساکنان جزاير انگليس، همه و همه معتقدند فردي آسماني در مشرق زمين خواهد آمد و جهان را از شر ظلم و بدي نابود مي سازد. مردم جهان با رجوع به فطرت خود چنين برداشتي داشتند و خواهند داشت. در واقع مهدويت مسئله اي اساسي و ريشه دار ميان همه انسان هاست که در قالب منجي، امام، انسان الهي و... بروز کرده است. برهمين اساس بايد گفت:

1. عده اي نتوانستند علقه، دليل و براهين لازم براي اثبات امامت را براي خود بياورند و در همان برخورد با شبهه صورت مسئله ي مهدويت را پاک کردند. اين افراد با نفي مهدويت به طور عيني خود و فطرت خود را نابود ساختند و جبرا به دامن ظالمين افتادند. افرادي که براي استمثمار طلبي از هر راهي استفاده کردند و بهترين کارشان نفي مسئله مهدويت بود. در چنين شرايطي ما شاهد هستيم با استفاده از نکنولوژي در عصر حاضر، رسانه هاي مختلف به اين موضوع دامن ميزنند و مسئله مهدويت را به طور کل نفي ميکنند. وام گيري اين رسانه ها از تفکر مارکسيسمي و ليبراليستي توانست عمده مطالب خود را در حال حاضر با شبهاتي غير عقلي به پيش ببرند. مسئله چگونگي عمر و سلامت يک انسان پس از چند قرن، چرايي ضرورت امام، عدم شواهد تجربي و... نمونه هاي اقدامات اين نوع افراد بودند. در چنين شرايطي اگر فردي معارف اصلي را دريافت نکرده باشد و تزلزل ديني و اعتقادي نسبت به موضوع نداشته باشد به راحتي در دام اين جريان قرار ميگيرد و در يک بازه کوتاه مخالف جدي تفکر مهدويت مي شود. 

2. عده اي ديگر مهدويت را فرصتي براي دست يافتن به شعور مردم دانستند و با تمام تلاش به دنبال مديريت اين شعور و شور شدند. آنان از فرصت موجود در زمينه سو استفاده هاي گوناگون استفاده کردند. شاهد هستيم از همان عصر غيبت دو موضوع رخ داد. بخشي از اين بدنه خود را وابسته و وام دار و رابط حضرت با انسان ها مطرح ساختند و بخش ديگر مسئله را از اين بالاتر برده و خود را امام و منجي معرفي نمدند. بخش اول که هنوز در جامعه امروزي شاهد نمونه هاي مختلف آن هستيم را با عناوين مختلف در ميابيم. اغلب سو استفاده کنندگان در اين روش با تمسک به احساسات مردم، فاقدي هيچ قدرت علمي و عقلي بودند. اما بخش دوم با توجيهات مختلف همچون اعجاز، کرامت يا عوام فريبي مسئله مهدويت را مطرح ساختند. بد نيست جستجويي کوتاه در اينترنت داشته باشيم و کليد واژه مدعيان دروغي مهدويت را جستجو کنيم تا ببينم چه مسائلي در اي زمينه وجود دارد.البته فرقه بهائيت که در بخش او قرار داشت با سير به سمت بخش دوم و ادعاي مهدويت کار را از اين نيز بالاتر برده و سرانجام ادعاي نبودت و خدايي نيز کردند. در واقع برساخته بودن خصوصيت اغلب اين فرقه هاست تا بتوان احساسات اصلي مهدويت توسط حاکمين کنترل شود.
3. گروهي ديگر از وابستگان به مسئله مهدويت، سازش و دست روي دست گذاشتن را تنها راهکار موضوع مهدويت مي دانند. اين افراد که بعضا در دين اسلام با عناوين مختلفي شناخته مي شود در کشور با عنوان حجتيه و امثالهم مطرح هستند. محبت به مهدي موعود و نه اقدام اساسي براي ياري حضرت را تنها وظيفه منتظران در عصر غيبت مي دانند و هر حديث و نص صريح مخالف نظرشان را به جد عليه اسلام بر مي شمرند. آنان مستنداتي نيز براي اين موضوع ارائه مي دهند. در کتاب وسائل و يا کتب ديگر روايي بابي است به نام باب حکم خروج بالسيف قبل قيام القائم عج که اين روايت ها را جمع نمودند. با بررسي اين روايت مي توان فهميد اغلب اين روايت ها افراد مدعي مهدويت را نفي ميکنند نه افرادي که مي خواهند زمينه ساز قيام حضرت باشند تا ظهور حضرت تسريع شود.

4. عده اي ديگر که اين ادعا با انصاف و حرف حق را ميزنند مدعي هستند در عصر غيبت که عصر امتحان و رشد محبين اهل بيت است بايستي تلاش در سير، رشد و بلوغ انساني به سمت کمالات بيش از گذشته دنبال شوند. آنان مدعي هستند براي اين رشد بسترهايي به وجود آورد و تشکيل حکومت و راه اندازي نهادهاي فعال و پويا براي زمينه سازي ظهور از واظيف همه شيعيان هستند. تبلور اين تفکر در سال 57 منجر به انقلاب اسلامي شد. حقيقتا اگر تاريخ عصر غيبت را نگاه کنيم رشد دعوت به تشيع، انتظار فرج، فراگير شدن مفاهيم اصلي قيام مهدويت همچون عدالت خواهي، مبارزه با طاغوت و استکبار، حريت مستضعفين از بند استثمار، مقابله با ظلم و توحش بيش از گذشته شده است. آنان با استناد فراوان به روايت هاي موجود و ارائه دلايل عقلي حرکت حضرت را يک حرکت جهاني مي دانند و بيان مي کنند: � اينکه عالم را تمام پر از عدل و داد کنيم قادر به آن نيستيم اما مي توانيم با تلاش و سعيمان مقابله با ظلم کرده و دل هاي انسان ها را به منجي و افکارش آشنا کنيم � در واقع تمام تلاش اين افراد که به طور حتم خط اصلي نگاه مهدويت است، تلاش براي بستر سازي ظهور مهدويت است. آنان مي گويند نمي شود ما دست روي دست بگذاريم جهان پر از ظلم شود ناگهان حضرت بيايد! بدون هيچ مقدمه اي و آمادگي! چگونه مي توان تصور کرد چنين خامي در استدلال که بر خلاف روايت هاي فراوان و محکمات ديني است. پس تکليف گرايي و اين همه روايت و احکام مقابله با ظلم و حتي هدف حضرت امام حسين عليه السلام در امر به معروف و نهي از منکر براي چيست؟ چرا اين همه دستورات ديني آمده و چرا بايستي همه آنها براي ترس از جانمان! فراموش و متروک شود. جهاد و دفاع از کيان اسلام و دفاع از مظلوم کجا قرار دارد و ده ها سوال ديگر که همه آنها از سوي مدعيان سازش کار بي پاسخ مانده است.

فرجام سخن: 
آنچه در مسئله مهدويت مطرح است، فراگير بودن اين مسئله و گره خوردن آن به سرنوشت بشريت است. در چنين شرايطي حاکمان ظالم و کساني که منافشان با مهدويت همخواني ندارد انحرافات اساسي اي را در اين موضوع ايجاد کردند. از نفي مهدويت تا حمايت از افرادي که مدعي دروغين مهدويت بودند و يا افرادي که سازش را به مبارزه و زمينه سازي ظهور ترجيح مي دادند. بررسي اسناد مختلف همکاري ظالمان و مخالفان مهدويت با اين سه دسته اشاره دارد مسئله مهدويت مي تواند پايه هاي ظالمان را نابود سازد. در چنين شرايطي اگر کسي الگويي مناسب از مسئله مهدويت به جهانيان نشان دهد يقينا هر انسان آزادي با کمال ميل به سمت آن مي آيد و بستر اجتماعي ظهور آماده مي شود. شاهد هستيم پس از مطرح شدن انقلاب اسلامي در جهان با قيام امام خميني بنيانگذار فرزانه انقلاب، جهانيان با مفاهيم مهدويت آَشنا شدند و بخشي مستقيما تشيع را براي خود برگزيدند. نگارنده خود شاهد بود در يکي از کنفرانس هاي بين الملل، روحاني سني مذهب و امام جماعت مشهور يکي از کشورها، از مسئله ظهور به شدت دفاع کرد و حتي براي سلامتي حضرت دعا کرد. ايشان بيان کرد اگر بخواهيم شر غرب و شرق را به خودشان برگردانيم بايستي آمادگي ظهور را داشته باشيم و مقاومت و ايستادگي تنها راه اين مسئله است. اين روحاني سني مذهب آنقدر شيوا از مسئله ظهور دفاع ميکرد که اشک در چشمانش جمع و از شور و هيجان آزادي قدس شريف بدين وسيله ياد ميکرد. حقيقتا اين همه علاقه به دفاع از اسلام و مسئله حق گرايي را بايد از بستر صدور انقلاب اسلامي دانست. بستري که قرار است زمينه ساز ظهور باشد و مخالفان اگر کمي انصاف داشته باشند مي توانند خود به اين موضوع اقرار نمايند. در نهايت از خداي متعال مي خواهيم اين بستر را محفوظ بدارد و ياري دهد ملت ها به ويژه ملت مسلمان و انقلابي ايران در هدف خود به سوي زمينه سازي اصلي براي ظهور و ياري حضرت مهدي ثابت قدم و موفق باشند.