حکومت و اندیشه سیاسی امام خمینی
33 بازدید
تاریخ ارائه : 8/17/2014 7:14:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

امام خميني ره را بايد اسطوره اي دانست كه شايد صدها ساعت گفتار، نتواند بخشي از انديشه والاي ايشان را به مخاطبين فهماند، انديشه اي كه تحقق بخشي از آن توانست جرياني را در جهان دو قطبي به وجود آورد كه هردو طرف غرب و شرق را نفي و به مخالفت با آن روي آورد .

امام خميني را بايد احياگر دوباره حيات طيبه اسلام دانست، حياتي كه عصاره زحمات و تلاش قريب به 1400 ساله انديشمندان اسلامي و امامان و پيشوايان آن دانست، اين رهيافت امام، مكتب فقهي و سياسي است كه از خوشه چيني درست و كامل از منبع عظيم سنت نبوي و ائمه اطهار و قرآن كريم می‌باشد .

در انديشه امام ظلم پذيري و ظالم بودن هيچ جايي نداشت و ندارد و بلكه وظيفه است با آن مقابله شود . حمايت از مردم مظلوم فلسطين، مخالفت با اسرائيل، آمريكا، شوروي، حکومت‌های ظلم پذير و استعماري همچون حكومت آپارتايد آفريقاي جنوبي براي هميشه نمونه‌هایی آشكاري است كه در كلام و رفتار ايشان مشاهده می‌شود .

انديشه علمي و سياسي امام را بايد خيلي زودتر از آن كه وي به مقام مرجعيت و ولايت نائل گردد، بررسي كرد. مشاهده نزديك حوادث دوران جواني، خاطرات و گفتار هاي ديگران از حضور فعالانه پدر بزرگوارشان در مبارزات مردمي و انقلابي براي ايشان، شهادت پدر، دستيابي به عرفان عملي و نظري در اوايل جواني، لمس وقايع مربوط به استبداد پهلوي اول و... امام را به بينشي رساند كه به تمسك به قرآن و عترت بر اوج انديشه ورزي رساند . انديشه ورزيي كه رنگ الهي پيدا نموده است .

امام ميان سياست و ديانت پيوند ايجاد ننمود بلكه سياستي را بيان داشت كه عين ديانت بود. وي مبناي تفكر و انديشه سياسي خود را متون فقهي دانست، مبنا و انديشه اي كه روش‌ها و گفتمان برقراري عدالت و تشكيل حكومت بر اساس دستورات الهي بود . اين همان انديشه اي می‌باشد كه آشكار مخالفت و ضدیت با سياست ماكياولي دارد. تفكري كه متأسفانه پس از مشروطه و در بازی‌های نوانديشان و به اصطلاح روشنفكران غرب زده فراماسون تجلي نموده بود.

در تفكر و انديشه امام، وظيفه حاكم اسلامي اجراي قوانين الهي است به اين معناي كه خداوند حكيم كه خالق انسان‌ها است و فلسفه‌ي خلقت را بندگي خود بيان می‌نماید هدايت و رستگاري را بر خود لازم می‌داند وظيفه اي كه متكلمين آن را قاعده لطف و ربوبيت الهي می‌داند . امام خميني ولايت و حاكميت اسلامي را امري تشريعي می‌دانست و مشروعيت را از آن خداوند بيان می‌داشت .

اين امر از نكات مهم نظريه امام است كه حضور خداوند در صحنه سياست را جدي می‌گیرد و همين نكته وي را از انديشمندان سياسي غرب، متمايز می‌کند . بسياري از نويسندگان معاصر غرب سياست را قدرت، علم قدرت، توزيع قدرتمندانه‌ي ارزش‌ها، راه كسب قدرت و غيره دانسته‌اند .(تأملات سياسي در تاريخ تفكر اسلامي، ج 1، احمد جهان بزرگي) از نظر آنان دولت و تار و پود قوانين و نهادهاي سیاسی‌اش، قدرت است و قوانين اخلاقي برتري كه دولت و همه نهادهایش را كنترل كند و مورد انتقاد قرار دهد، وجود ندارد. ولي بر خلاف اين نظر، خداوند حكيم و رب‌العالمین، وراي همه قدرت‌هاست  و در نهايت می‌توان گفت اقتدار فرد حاكم به وسيله‌ي اين مرجع،مشروعيت می‌پذیرد. بر همين اساس امام سياست را اين چنين تعبير می‌نماید :

« انسان يك بعد ندارد، جامعه يك بعد ندارد، انسان فقط يك حيوان نيست كه خوردن و خوراك همه شئون او باشد . سیاست‌های صحيح اگر هم باشد امت را در يك بعد هدايت می‌کند و راه می‌برد و آن بعد حيواني است . اي سياست يك جزء ناقص است از سياستي كه در اسلام براي انبياء و اوليا ثابت است . آن‌ها می‌خواهند ملت را هدايت كنند، راه ببرند در همه‌ي مصالحي كه براي انسان متصور است، براي جامعه متصور است .» ( صحيفه نور، ج 13: 217- 218)

در كلامي ديگر می‌توان فهميد كه انديشه امام، ملازم كلام امير المومنين علیه‌السلام است كه می‌فرماید : « بدان به درستي كه بهترين بندگان خدا رهبر سياسي عادلی است كه هدايت شده و هدايتگر باشد.» ( نهج‌البلاغه، 73)

 بررسي نظريات فوق، انسان را متوجه كلامي از امام خميني ره می‌نماید كه فرمودند : « حكومت يا حكومت خدا است يا حكومت طاغوت و شكل سومي ندارد . »و در ادامه تفاوت اين دو حكومت را در نوع قانون گذاري می‌داند و بيان می‌دارند : « فرق اساسي حكومت اسلامي با حکومت مشروطه‌ي سلطنتي و جمهوري در همين است كه نمايندگان مردم يا شاه در اين گونه رژیم‌ها به قانون گذاري می‌پردازد در صورتي كه قدرت مقننه و اختيار تشريع در اسلام به خداوند متعال اختصاص يافته است . شارع مقدس اسلام يگانه قدرت مقننه است . » ( ولايت فقيه، امام خميني :53)

اين كلام و تفكر امام را بايد دقیقاً مصداق عيني تعبد حقيقي دانست. تعبدي كه در فقه پوياي جواهري نماد خود را نشان داده و پايه ريزي انقلابي نموده است كه هنوز بسياري از ابعاد آن ناشناخته مانده است .

متأسفانه در چند سال اخير، شبهه اي توسط روشنفكران غرب زده بيان می‌شود و در جامعه‌ي خود القا می‌نمایند كه حاكم ديني يعني ديكتاتوري؛ اما اين تعريف و شبهه تاریخچه‌اش به چند سال اخير نيست بلكه در زمان خود امام نيز در سال‌های ابتدايي انقلاب اسلامي بيان می‌شد. امام راحل در پاسخ به اني افراد می‌فرماید :

« فقيه مستبد نمی‌شود. فقيهي كه اين اوصاف را دارد عادل است، عدالتي كه غير از عدالت اجتماعي { مصطلح} است، عدالتي كه يك كلمه دروغ او را از اين عدالت می‌اندازد. »( صحيفه‌ي امام راحل، ج 11: 133) ايشان افعال فقيه عادل را مخالف ديكتاتوري دانسته كه بر اساس نفس، شهوت و منفعت طلبي فردي، قانون وضع می‌نماید و امام بيان می‌دارد كه وضع قانون توسط فقيه صورت نمی‌گیرد بلكه فقيه بر اساس بيانات قرآن و سنت الهي و با استفاده از ابزارهايي كه خداي حكيم داده است به متن حكم الهي می‌رسد. زيرا قانون گذاري از منظر امام فقط و فقط خدا بوده و اوست كه يگانه قدرت مقننه را دارد . ( ولايت فقيه، امام خميني : 53)

نتيجه گيري:

امام خميني ره و بنیان‌گذار انقلاب اسلامي ايران انديشمندي است كه ابداع جديدي به معناي راه انداختن مكتبي بر ساخته نداشته بلكه انديشه و كلام ايشان در ادامه كلام معصوم و بهتر است بيان گردد در طول آنان بوده است . وي سعادت و هدايت بشر را تمسك به باورهاي ديني و اعتقادي می‌دانست و حکومت‌داری را وظيفه‌ي الهي بر می‌شمرد و بر همين اساس حق حاكميت غير ديني را باطل و طاغوت می‌دانست . بررسي مكتب سياسي امام به پژوهشگران اين را می‌فهماند كه امام چنان بينش و انديشه ورزي دقيقي داشت كه هر فرد خالي از ذهني را وادار به اقرار می‌نمود كه اين كلام برداشت دقيق و ادامه دهنده راه انبياست. راهي كه سعادت دنيا و بشر در آن است و از مباحث سياسي شرق و غرب خيلي پيشرو تر و البته کامل‌تر است . ايشان هدف تشكيل حكومت را همان طور كه بيان گرديد سعادت و هدايت بشر می‌دانست  و هميشه براي تحقق آن تلاش می‌نمود.

نويسنده : امير مسروري